تبليغاتX
iransohrab
neyestan
neyestan

WelCome


Menu

  First Page

  Archives

  Email

Archive

  هفته اوّل بهمن 1387

  هفته سوم خرداد 1387

  هفته چهارم اردیبهشت 1387

  هفته اوّل دی 1386

  هفته سوم آبان 1386

  هفته اوّل آبان 1386

  هفته چهارم مهر 1386

  هفته اوّل مهر 1386

  هفته چهارم شهریور 1386

  هفته اوّل مرداد 1386

  هفته چهارم تیر 1386

  هفته سوم خرداد 1386

  هفته اوّل خرداد 1386

  هفته چهارم اردیبهشت 1386

  هفته سوم اردیبهشت 1386

  هفته دوم اردیبهشت 1386

  هفته اوّل اردیبهشت 1386

  هفته چهارم فروردین 1386

  هفته سوم فروردین 1386

  هفته چهارم اسفند 1385

  هفته سوم اسفند 1385

  هفته دوم اسفند 1385

  هفته اوّل اسفند 1385

  هفته چهارم بهمن 1385

  هفته سوم بهمن 1385

  هفته دوم بهمن 1385

  هفته اوّل بهمن 1385

  هفته چهارم دی 1385

  هفته سوم دی 1385

  هفته دوم دی 1385

  هفته اوّل دی 1385

  هفته چهارم آذر 1385

  هفته سوم آذر 1385

  هفته دوم آذر 1385

  هفته اوّل آذر 1385

  هفته چهارم آبان 1385

  هفته سوم آبان 1385

  هفته اوّل آبان 1385

  هفته چهارم مهر 1385

  هفته سوم مهر 1385

  هفته چهارم شهریور 1385

  هفته سوم شهریور 1385

  هفته دوم شهریور 1385

  هفته اوّل شهریور 1385

  هفته چهارم مرداد 1385

  هفته سوم مرداد 1385

  هفته دوم مرداد 1385

  هفته اوّل مرداد 1385

  هفته چهارم تیر 1385

LinkDump

  ketab khane

آرشیو پیوندهای روزانه

Category

Authors

Link

  doost darane adabo farhange iran

  yade yar

  music

  neyestan

  shere gilaki

  roozname

  ostade mosalame moosighiye asil iran

  eshgho erfan

  sarae doosti

  zardoshte pak

  raze sar be mohr

  eshgh va digar hich

  kelke khiyal angiz

  webloge didani va ziba az dooste aziz

  ye doost aziz va webloge didani

  avaaye dele bita

  sareban

Designer

  Design By :  Mahdi Karimi

  Powered By :  BlogFa

Posts

  نوشته شده در  87/11/03ساعت 21:22  توسط hormoz   

                 

شاهنامه

  بخشی از سخنان دکتر شروین وکیلی به مناسبت روز بزگداشت فردوسی در مورد دین ایشان جلفردوسی در بندهایی بسیار از شاهنامه به اعتقادات دینی خود اشاره می­کند. این بندها به نظر من بسته به محتوایشان، در چند رده قرار می­گیرند.

. 

فردوسی در شاهنامه از واژگانی که بار دینی دارند بسیار بهره برده است. واژگانی مانند یزدان، خدا، ایزد و دادار در شاهنامه بسیار تکرار شده­اند و دلالت معنایی مشابه و منسجمی را تشکیل می­دهند. این واژگان مترادف هم دانسته شده، و در تمام موارد دلالتی یگانه، مثبت و نیک دارند. یعنی آشکار است که فردوسی به خدایی یگانه که آفریننده­ی نیکی­ها هم هست، باور داشته است.

در ضمن فردوسی واژه­ی اوستایی دین را که در اسلام نیز وارد شده بسیار به کار گرفته است. همچنین است کاربردهایی که برای واژگانی با بار دینی مانند دوزخ، بهشت، رستاخیز و آفرینش دارد. از شیوه­ی استفاده از این واژگان و بسامد بالای تکرارشان بر می­آید که فردوسی به مفاهیم یاد شده باور داشته است. با این وجود، این ارجاعها نظم و ترتیب خاصی دارند و الگوهایی از میانشان قابل تشخیص است. الگوهایی که شاید بتواند تا حدودی جهتگیری عمومی فردوسی به بار معنایی این واژگان را نشان دهد.        

نخستین رده از اسامی که می­توانند مورد بحث واقع شوند، به خداوند مربوط می­شوند. بیشترین واژه­ای که در این ارتباط در شاهنامه تکرار می­شود، "یزدان" است. این واژه از ریشه­ی یسن مشتق شده که در اوستایی پرستش و خواندنِ سرود نیایش معنا می­دهد. در زبان فارسی امروز ما واژگانی مانند جشن و یزد از این ریشه باقی مانده­اند، چنان که در زبان پهلوی واژگانی مانند مزدیسن و دیویسن را داشته­ایم، و از اوستایی هم واژگانی مانند یزدان و یسنا برایمان به ارث رسیده است. نکته­ی جالب در مورد این نام ان است که بر اساس تحلیل اوستا می­توان نشان داد که یزدان نام خاصی است که برای اهورامزدا به کار می­رفته  واز نامهای عام خدایان –مانند بغ، یا ایزد که این دومی از همان ریشه­ی یسن است- متمایز بوده است. فردوسی واژه­ی ایزد را 43 بار، واژه­ی خدا/ خدای را 174 بار، خداوند را نزدیک به 500 بار و واژه­ی دادار را نزدیک به 70 بار به کار گرفته است. در حالی که یزدان به تنهایی بیش از هزار بار در شاهنامه تکرار شده است. جالب آن که نام الله که حضورش می­تواند نمادی از مسلمان بودن شاعر باشد، تنها یک بار در اواخر شاهنامه دیده می­شود. 

واژه­ی یزدان با این بسامد بالا، بیشتر در ارتباط با شاهان و شخصیتهایی به کار گرفته شده است که مزداپرست هستند. هنگام پذیرش دین زرتشتی از سوی گشتاسپ، و تاجگذاری اردشیر بابکان اشاره­های زیادی به این کلمه می­بینیم. هرچند این واژه در بسیاری از موارد در معنایی عام هم به کار گرفته شده است. این واژه در بخشِ مربوط به دقیقی هم که به شرح روایات مربوط به برانگیخته شدن زرتشت اختصاص یافته و توسطِ دقیقی مزداپرست سروده شده نیز بسیار دیده می­شود. دومین واژه­ای که چنین دلالتی دارد، خداوند است. این واژه هم معمولا در مواردی که سخن از پهلوانی مزداپرست است به کار گرفته می­شود. جالب آن که در مواردی که فردوسی گویا از زبان خود سخن می­گوید، برای اشاره به خدا از نام خداوند استفاده می­کند و این نام همان است که پس از یزدان بیشترین بسامد را در شاهنامه دارد، که البته تنها به نیمی از تکرارِ یزدان بالغ می­شود. برای مقایسه­ی کاربردهای این دو واژه­ به این دو نمونه­ دقت کنید:

          فردوسی در شرح مراسم تاجگذاری اردشیر چنین می­گوید:

به گیتی ممانید جز نام نیک

 

هرآنکس که خواهد سرانجام نیک

ترا روزگار اورمزد آن بود

 

که خشنودی پاک یزدان بود

به یزدان گرای و به یزدان گشای

 

که دارنده اویست و نیکی فزای

ز هر بد به دادار گیهان پناه

 

که او راست بر نیک و بد دستگاه

و در نخستین بیتها از هفت خوان اسفندیار – که پهلوانی زرتشتی و فرزند نخستین شاه زرتشتی – گشتاسپ- است، چنین می­سراید: 

دبیر جهاندیده را پیش خواند

 

ازان چاره و چنگ چندی براند

بر تخت بنشست فرخ دبیر

 

قلم خواست و قرطاس و مشک و عبیر

نخستین که نوک قلم شد سیاه

 

گرفت آفرین بر خداوند ماه

خداوند کیوان و ناهید و هور

 

خداوند پیل و خداوند مور

خداوند پیروزی و فرهی

 

خداوند دیهیم و شاهنشهی

خداوند جان و خداوند رای

 

خداوند نیکی‌ده و رهنمای

          حضور اشکال گوناگونی از واژگانِ فارسی نشانگر خداوند، در شرایطی که همتاهای تازی این واژه در کل در شاهنامه دیده نمی­شوند، می­تواند معنادار باشد. فردوسی از واژگان عربی رب و اله در هیچ جای شاهنامه استفاده نکرده و تنها واژه­ی الله را یکبار در شرح ماجراهای اسکندر آورده است:

چو لشگر سوی آب حیوان گذشت

 

خروش آمد الله اکبر ز دشت

این بیت گذشته از سست بودنش، واژه­ی اکبر را هم به همراه الله در بر می­گیرد که در کل شاهنامه جز همین جا در مورد دیگر به کار گرفته نشده است. از این رو امکان الحاقی بودن این بیت بسیار است. در ضمن فراموش نکنیم که کل بخشِ اسکندر در برابر سایر بخشهای شاهنامه وصله­ای ناجور می­نمایند و از نظر محتوا و ساختار و شخصیت پردازی با بقیه­ی این حماسه همخوانی ندارد. مثلا در این بخش به شخصیتهایی که مربوط به اساطیر سامی اشاره شده که مانند خضر، که شکل احیا شده­ی نوح یا زیوسودرای سومی است- به همین دلیل هم  مهرداد بهار در کل پاره­ی اسکندرنامه­ی شاهنامه را افزوده و غیراصیل می­دانست.

          واژگانی که فردوسی درمورد دین به کار گرفته است نیز از الگویی مشابه پیروی می­کند. فردوسی واژه­ی دین را که در اوستایی و پهلوی مرسوم بوده، بین 900 تا 1000 بار در شاهنامه تکرار کرده است. در حالی که واژگانی مانند مذهب و شریعت در کل شاهنامه دیده نمی­شوند. فردوسی همچنین مهمترینِ جمِ اسلام یعنی مومن/ کافر را نادیده انگاشته است و این دو واژه را حتی یکبار هم به کار نگرفته است. تنها موردی که از بهاین جم اشاره می­شود، بیتی از دقیقی است که کلمه­ی کافر را در آن به کار گرفته و منظورش هم فرد غیرزرتشتی است. فردوسی به همین ترتیب برای اشاره به بهشت و دوزخ نیز از همین واژگان که شکلی کهن و ایرانی/ زرتشتی بوده­اند بهره جسته و کلمه­ی فردوس که معرب پردیس فارسی است و در متون اسلامی بهشت معنا می­دهد را تنها سه بار به کار گرفته. جهنم در کل شاهنامه مورد استفاده واقع نشده، و در مقابل دوزخ حدود پنجاه بار به کار گرفته شده است.

          غیاب کلیدواژگانی که تعبیر اسلامی از حیان اخروی را به دست دهند، به همراه نادیده انگاشتنِ کامل مفاهیم و تعابیری که در سنت اسلامی آن روزگار سابقه داشته­اند، از دید من دلیلی است بر آن که فردوسی در قالبی اسلامی به دین نمی­اندیشیده است. این نکته که کسی 60 هزار بیت شعر بگوید و به این ترتیب در حدود 600 هزار واژه را به کار بگیرد، و در این میان تنها یک بار – با فرض جعلی نبودن بیتِ یاد شده- به کلمه­ی الله اشاره کند، و از آوردن واژگان مسلمان و مسلم و اسلام در متن خود به کل پرهیز کند، و وازگان دارای بار دینی را تنها در قالب برابرنهادهای ایرانی کهنش به کار بگیرد، نشانگر آن است که فردوسی در زمینه­ای از معناها و رمزگانِ ایرانی می­زیسته، و فضای ذهنی­اش از چنین ساختاری از منشها و نشانگان انباشته بوده است. وگرنه کافی است به اشعار شاعری قدیمی­تر از او – مانند رودکی یا شهید بلخی- و یا در معاصرانش مانند فرخی و اسدی طوسی بنگریم تا ببینیم که دلالتهای مربوط به دین اسلام در آثار شاعران آن دوران بسامدی بسیار بسیار بیشتر از فردوسی داشته است و او از این نظر استثنایی مهم محسوب می­شود.

          این شواهد به ویژه اگر با محتوای اشعار فردوسی سنجیده شوند، معنادارتر می­نمایند. فردوسی در جای جای شاهنامه به بزمهای پهلوانان حماسه­اش اشاره کرده و در تمام موارد بر این نکته که پهلوانان و موبدان به شرابخواری و می­گساری مشغول بوده­اند، تصریح دارد. این در تعارض آشکار با آرای مسلمانانی است که خوردن شراب را گناه می­دانند، و همراه با آیینها و باورهای قدیمی ایرانی است که نوشیدن باده را خوش می­داشته­اند. به همین ترتیب، چارچوبی که فردوسی از رفتار زنان در شاهنامه ترسیم می­کند، کاملا با آنچه در سنت اسلامی سابقه دارد در تعارض است. حجاب به روشنی در شاهنامه نادیده انگاشته شده، و رگه­هایی از زن­سالاری در کردار پهلوانانی مادینه مانند گردآفرید دیده می­شود، که در سایر پهنه­ی ادبیات فارسی نظیر ندارد. به همین ترتیب، استاد توس که از نظر رعایت اخلاق شعری و عفت کلام نیز یگانه­ی دهر است، بر اساس الگویی تکرار شونده  و بی­تردید انتخابی، که بعید است در متون مرجع وی وجود داشته باشد، به پیشقدم بودنِ زنان در برقراری رابطه­ی جنسی تاکید می­کند. در عمل تمام زنانی که از پهلوانان بزرگ شاهنامه بار می­گیرند، به طور فعال شوهر یا جفت خود را انتخاب می­کنند، در پیشنهاد آمیزش به ایشان پیشقدم می­شوند و در عرصه­ی اجتماعی نقشی مهم را برای تعیین جایگاه زوج خویش در نزد خانواده­ی پدری­شان ایفا می­کنند. تهمینه­ای که رستم را به بستر می­خواند، پا جای پای رودابه­ای می­گذارد که زال را به همسری برمی­گزیند و با پدرش و شاهنشاه ایران منوچهر از در مخالفت در می­آید. به همین شکل است رابطه­ی منیژه با بیژن، و فرنگیس با سیاوش، و حتی شخصیتی منفی مانند سودابه با سیاوش.

          همچنین نوع کردار پهلوانان شاهنامه­ای، - به ویژه رستم- با مسلمانان هیچ شباهتی ندارد. رستم بر خلاف هماورد مقدس خویش –یعنی اسفندیار که جنگاور مقدس دین زرتشتی است،- مردی فروتن و تابع اراده­ی سلسله مراتب آسمانی نیست. او آشکارا موجودی یاغی و خودمدار است که در برابر کسی سر فرود نمی­آورد و حکم و قاعده­ای جز آنچه که خود وضع کرده را نمی­پذیرد. دلیل برتری و عظمت شخصیت وی و تمایزش از پهلوانانی سبک مغز مانند آخیلس و آژاکس و هرکول و زیگفرید هم آن است که از خرد بهره­ای بسیار دارد و ارتباطش با کردگار همچون کنش متقابلی دو سویه و صمیمانه است که در قالبهای رسمی و سنتهای مستقر نمی­گنجد. رستم که سرنمون ابرانسان در شاهنامه است، همان کسی است که برترین پهلوان مقدس ایرانی –یعنی اسفندیار- را از پای در می­آورد و این رویارویی، که بی­تردید آفریده­ی تخیل خودِ فردوسی است، جدای از مضمون تراژیک نیرومند وپرداخت بسیار هنرمندانه و جذابی که دارد، مفهومی ژرفتر را هم باز می­نمایاند و آن هم سرکشی رستم در برابر تمام نیروهای رسمی مقدس و نامقدس است. این نکته که رستم هم کشنده­ی دیو سپید – نماینده­ی جادوان و دیوها- در شاهنامه است، و هم اسفندیار را از پای در می­آورد، نشانگر آن است که فردوسی پهلوان خویش را در موقعیتی "فراسوی نیک و بد" تصویر کرده است و این آشکارا با تصور مسلمانان از پهلوانِ با ایمانِ تسلیم شده در برابر اراده­ی خداوند و پیامبرش و خلیفه­ی وی، تفاوت می­کند.

          اخلاقی هم که شاهنامه تبلیغ می­شود، با اخلاق اسلامی در تعارض است. در شاهنامه اشاره­ی چندانی به مناسک دینی دیده نمی­شود، و مراسمی مانند نماز و روزه که به هر صورت در ایران پیش از اسلام هم ریشه داشته­اند، به عمد نادیده انگاشته شده­اند. پهلوانان جز درخواست کمک از یزدان کاری دیگر نمی­کنند و از قربانی کردن جانوران، مراسم فشردن هوم، نماز گذاردن به رسم مسلمانان، روزه گرفتن یا خواندن متون دینی –مانند قرآن- خبری نیست. محور اخلاق در شاهنامه، بر خلاف متون اسلامی، دیگری است نه خدا، و ایزد در عمل به موجودی دوردست و منفعل که مرجع معانی نیک و سنجه­ی کردارهای درست است، فرو کاسته شده است. برخلاف اساطیر یونانی که خدایانی انسان گونه در سیر حوادث آن بسیار دخالت می­کنند، و اساطیر اسلامی که باز ردپای دخالت خداوند را در قالب ظهور معجزه­ها یا نزول بلاهای الاهی می­توان دید، در شاهنامه خداوند تقریبا بازنشسته است و دخالتی در سیر حوادث ندارد. آسمانی­ترین موجوداتی که در جریان حوادث مداخله می­کنند، موجوداتی اساطیر مانند سیمرغ و دیوها و جادوگران هستند، و گهگاه سروش هم که جایگاه زرتشتی خویش را حفظ کرده و خبری را برای پهلوانی می­برد، نقشی جزیی را ایفا می­کند. در مقابل بارها به نقش ستاره شناسان و منجمانی اشاره شده که با دیدن طالع مردمان و زایچه­ی کودکان و تعبیر رویاها آینده را پیش­بینی می­کنند و این بیشتر به برداشت بابلیان و اقوام ایرانی پیشازرتشتی شباهت دارد که ایزدان اختری و نیروهای آسمانی متکثر را بر امور مسلط می­دیدند.

با توجه به این شواهد، چنین می­اندیشم که فردوسی بر خلاف نظر استاد محیط طباطبایی، مسلمان نبوده است و از زمینه­ای فکری بر می­خاسته که بیشتر در اساطیر و جهان بینی کهن ایرانی ریشه داشته است. با این وجود، این زمینه زرتشتی نیز نبوده است. دعوا بر سر این که فردوسی شیعه یا سنی بوده است، بر همین اساس از پایه نادرست است. اشاره­های فردوسی به باورهای شیعه یا سنی در شاهنامه، کمابیش یکسان است، و اگر از آن ابیات ابتدای کتاب بگذریم، همگی در همان قالبِ "مقدمه­ای بر مدح سلطان محمود" که حتما در دربار خوانده می­شده، بوده­اند.

 

          8. با رد گزینه­ی مسلمان بودنِ فردوسی، نیرومندترینِ احتمالی که از دید پژوهشگرانی مانند نلدکه باقی می­ماند، آن است که فردوسی زرتشتی بوده باشد. البته شواهدی چند نیز در این امتداد وجود دارد. نخست آن که فردوسی در اشاره­هایش به زرتشت و دین زرتشتی احترام و بزرگداشتی بیش از دین اسلام را رعایت کرده، و جز یکی دو بیتِ پراکنده، همه جا از دین بهی و مزدایی با احترام یاد کرده است. دوم آن که در کل اشاره­هایش به دین زرتشتی بسیار بسیار بیش از عناصر اسلامی است. چنان که اوستا را حدود 20 بار و مفهوم دین بهی را نزدیک به 200 بار به کار برده است. همچنین دریغی که در جریان روایتِ حمله­ی اعراب به ایران در گفتار حکیم طوس موج می­زند، تنها به جنبه­ی ملی انقراض ساسانیان مربوط نمی­شود و تا حدودی جنبه­های دینی و اخلاقی چیرگی تازیان را هم در بر می­گیرد.

ب می کنیم


  نوشته شده در  87/11/02ساعت 11:50  توسط hormoz   

                 

eshgh

  نوشته شده در  87/03/18ساعت 12:25  توسط hormoz   

                 

masouleh....gilan

  نوشته شده در  87/03/18ساعت 12:12  توسط hormoz   

                 

تو


bi to golhaye omidam pajmordeh ast

bi to morghe delam afsordeh ast

bi to cheshmhaye man abri,baranist

bi to gheseye man,,

gheseye yek marde del mordeh ast

,,,,,,,

ba to soroodam,,soroode aghaz ast

ba to hata bonbast,ha baz ast

ba to asemane zendegiyam abist

ba to gheseye man gheseye parvaz ast,,,

 

 

  نوشته شده در  87/02/22ساعت 0:8  توسط hormoz   

                 

paniranist

  نوشته شده در  86/10/01ساعت 0:20  توسط hormoz   

                 

zemestan

  نوشته شده در  86/10/01ساعت 0:9  توسط hormoz   

                 

سپندار مذگان روز عشاق ایرانی

 

29 بهمن ماه :
سپندار مذگان، روز عشاق ایرانی

 

كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی است! این روز "سپندارمذگان" یا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس، فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند.... آیا زمان آن نرسیده است كه همچون سال های اخیر و گسترش جشن های سده و مهرگان در ایران نسبت به پیش تر، سپندار مذگان را هم گرامی بداریم ؟

  نوشته شده در  86/08/21ساعت 22:34  توسط hormoz   

                 

عشق

ey shah beyte sherhaye asheghane

ey mani o maghsoode harfaye arefane

ey mojdegare bahare asheghane rooy zard

ey hamsafaro ghayate majnoone sahara gard

ey bahar zadeye shirin khouy

ey roshaniye shabhaye asheghane eshgh jouy

ey ketabhaye eshgh az to sar boland

ey be har tare zolfat deli dar kamannd

ey navaye NEY az jodaiye to shekvegar

ey ta GHAFE eshgh ba simorgh ham safar

ey az to man chenin sher khano naghme khan

biya o dar dele man ta abad beman

sabro gharare mane bi gharar sho

dar dele khazan zadeam bahar sho

  نوشته شده در  86/08/06ساعت 20:18  توسط hormoz   

                 

جای پا

گفتمش دل میخری  ؟
پریسد چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند
 خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز امدم اورفته بود
دل زدستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود

  نوشته شده در  86/07/27ساعت 21:52  توسط hormoz   

                 

entezar

dishab chon golhaye shabbou

dobare atre to dar khatere man pichid,

boghzi terekid,

va koudaki dar man geryeh kard

khiyal

dar jadehaye khatereh tora jostojoo kard

hamchon madari ke dar peye gomshodeye ash bashad

del

name tora zemzeme mikard

man misouzam

sham milarzad

to raftei o man hanooz

dar khaneye omid

montazeram

  نوشته شده در  86/07/26ساعت 23:5  توسط hormoz   

                 

pare parvaaz

bade ye omri tefli del bazam mikhad par begireh

miyoone sad,ta dard o gham khandeh ro az sar begireh

too in havaye bi kasi to bale parvazesh shodi

migoft dige tamoom shode, baese aghazesh shodi

ye vaght nari teflaki del dobareh matam begireh

sar bezareh ye goosheh o az ghose o gham bemireh

nemidooni divoonatam barat mimiram be khoda

nemisheh roohe ashegham ye lahzeh az yadet joda

delam mikhad par begiram biyam begiram daste to

zol bezanam tamoome omr too oun cheshaye maste to

behet begam divoonatam doost dari faryad bezanam

eshghe to ro ba joon o del too hame ja dad bezanam

  نوشته شده در  86/07/07ساعت 21:13  توسط hormoz   

                 

گیلان

-     گیلان در تمام طول تاریخش مستقل بوده هیچگاه به زور دربرابر عقیده ای سر خم نكرده و كسی نتوانسته عقایدش را بر گیلانیها تحمیل كند لذا در گیلان هر كسی در برابر هر موضوعی آزاد بوده كه بیندیشد و عقیده حودش را داشته باشد

2-     گیلان به دلیل ویژگیهای سرزمینی مقهور هیچ لشكری نشده  ، اما پذیرای اقوام و مهاجران بسیاری بوده كه در كنار هم با آرامش می زیستند كه این تنوع نژادی و فرهنگی و پذیرش عقائد محتلف آنان را از تعصبگرایی دور داشته است و دیگرپذیری و كنارآمدن با عقائد مختلف جز فرهنگ كلیشان شده است ( مردمانی بی تعصب )

3-     گیلان در ادامه قفقاز موزائیك اقوام است و اقوام برجسته ان شامل گیل ها ، دیلم Dilam ها ، آماردها ، گالش ها ، كاسپی ها ، كاتوزی ها تالشها و ... می باشد اقوام جدیدی كه به گیلان آمده اند شامل تات ها ، كردها و اخیراً مهاجران اردبیلی و خلخالی می باشند در در هنگام انقلاب كمونیستی هم پذیرای تعداد زیادی بادكوبه ای و روسهای سفید تزاری پناهنده شده بود . شیعیان فراری هم در این سرزمین به وفور ساكن شدند كه از دست بنی امیه و بنی عباس می گریختند كه بقاع امامزادگان در گیلان قراوان است ، مهمترین بارگاه های امامزادگان بارگاه « آ سد جلال الدین اشرف » برادر امام رضا (ع) در كوچان ( آستانه اشرفیه ) می باشد و بارگاه مهم دیگر « بارگاه خوار امام » خواهر امام در رشت است كه همقدر فاطمه معصومه(س) در قم است ولی كسی در ایران از آن خبری ندارد ! و نظری نمی كند .

4-     گیلان در اوستا ورنه است 14 مین سرزمینی كه اهورا افرید و آن را بهشت روی زمین قرار داد

5-     گیلان دراوج امپراطوری هخامنشی و ساسانی جز ملل تابعه بوده فرمانروای مستقل داشته كه توسط مردم گیلان انتخاب می شده و داریوش كبیر از سربازان گیلانی و آماردی همواره به عنوان شجاع ترین سربازان خود نام می برده

6-     گیلان توسط اسكندر فتح نشد و همچنان مستقل ماند

7-     گیلان توسط اعراب جهادگر اشغال نشد و 200 سال لشكر عرب پشت دروازه های قزوین ماند و سرانجام سرخورده برگشت .

8-     آل بویه و دیلمیان دو سلسله پادشاهی بودند كه برای اولین بار پس از اسلام بر سراسر ایران فرمان راندند حتی خلیفه بنی عباس در بغداد را ایشان تعیین می نمودند ( یعنی خلیفه منسوب دیلمیان بود !!) همچنین دیلمیان برای اولین بار پس از واقعه كربلا بغداد را سیاهپوش كردند و برای نخستین بار عزاداری عمومی و آشكار و رسمی را بر این واقعه برپا كردند .

9-     تیمور لنگ از راه استرآباد و مازندران  تا حوالی گیلان رسید ولی كار آنقدر بر او تنگ شد كه بازگشت را بر اصرار ارجح دید و گیلان به دست سپاهیانش نیفتاد

10- مغولان هم هیچگاه بر گیلان مسلط نشدند .

11-  شیخ صفی الدین اردبیلی مرید شیخ زاهد گیلانی بود كه بعد ها نوادگانش سلسله صفویه را تشكیل دادند و از این رو همیشه با مقام تقدس به گیلان نظر می داشتند

12- در 400 سال اخیر با پیشرفت غربیها گیلان همواره مورد تاخت و تاز روسها و عثمانی ها و چشمداشت انگلیسی ها بوده است  اما از انجایی كه گیلان نقطه پایانی قدرت انها به حساب می آمده و قادر به تسلط كامل بر آن نبوده اند همواره سعی می كردند حالا كه نمی توانند كاملاً بر آن مسلط شوند حداقل كشور دیگری هم بر ان تسلط نداشته باشد و ظاهراً متعلق به ایران باشد .

13- در زمان قاجار و روسیه تزاری گیلان لقب دارالمرز و دروازه اروپا می گیرد . مسیر ارتباطی ایران با اروپا از راه بندر انزلی و باكو و آستراخان بوده كه یا از طریق دریا و رود ولگا و اروپای شرقی بوده یا از طریق بندر انزلی – باكو و راه آهن باكو به اروپا ( مسیر زمینی )

14-  به دلیل كثرت رفت و آمد و جریان روشنفكری و ترقی خواهی كه از اروپا و گیلان به ایران تزریق می شده و رونق تجاری در گیلان رشد اقتصادی و فرهنگی گیلان شتاب بسیار به خود می گیرد .. مسیر دوم  ارتباطی ایران با اروپا تبریز بوده كه به چند دلیل به اندازه مسیر گیلان موثر نبوده است .

15- انقلاب مشروطه به دست مجاهدان گیلان و تبریز و كرد و با فتح تهران توسط قوای مسلح این سه ایالت به ثمر می نشیند .

16- جنگ جهانی اول ---- پیروزی انگلیس ---- روی كار امدن رضاشاه ---- و پایان دوره ترقی گیلان ---- و تخریب اقتصادی و فرهنگی گیلان

  نوشته شده در  86/07/01ساعت 21:35  توسط hormoz   

                 

نامهای کهن ایران زمین

فرهنگ نامهای کهن ایران زمین

بهترین نامهای اوستایی , زرتشتی , پهلوی و کهن ایرانی شامل کوردی , پارسی , آذری , بلوچی , بختیاری و . . .

 

به نام نیکو گر بمیرم رواست                          مرا نام باید که تن مرگ راست

نامهای بانوان ایرانی

نامهای مردان ایرانی

 افرا  ستایش کردن نام شاپور اول مهرک
 افشید  شکوه خورشید نام رودخانه ای در ایران , بسی نیک نیکا
 آلیش  قابل اشتعال از سرداران مبارز در برابر اسکندر گجستک روشاک
 الیا  نام گل پدر بزرگ رستم سام
 آمیتریس  نام دختر داریوش دوم و همسر خشایارشا نامی مقدس در ایران باستان سپنتا
 آموتیا  نام دوشیزه در زمان زندیه داده شده از شاه شهداد
 آناهیتا  نام فرشتگان اهورامزدا مرد بزرگ , شایسته و شایان شایگان
 آندیا  همسر اردشیر اول فرزند کیکاوس , شخصیت اسطوره ای ایرانیان , سیاوخش سیاوش
 آنیتا  نام دختران در زمان زند, به معنی پرورش گیاه فرمانده ارتش شاهنشاهی ایران در زمان اشکانیان , سورن سورنا
 انوشا  خوشحالی و سرور و شادی هم پیمان داریوش اول اوتانا
 انوشک نام زنان در زمان ساسانیان, به معنی جاوید و ابدی  یکی از شاهان ایران وارتان
 انوشه  نام زنان در زمان ساسانیان, به معنی جاوید و ابدی متعلق به نسل آریا آریانا
 آرا  آراستن و زیبا کردن شاهان سلسله اشکانیان اشکان
 آرمیلا  نام دختران در ایران باستان شاه خوارزم بکتاش
 آرمیتان  شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید فرستاده شهر از طرف فرشته مهر دادمهر
 آروشا  درخشان , نورانی , باهوش پسر زیبا فرهود
 آرتا  نام شهر در زمان زند که به روی دختران میگذاشتند  از شاهان ایران باستان  گشتاسب
 ارنواز  شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید  ظاهر سالم و زیبا  هیراد
 آرتمیس  گوینده راستی, نام دریاسالار زن  از فرمانده هان داریوش بزرگ  هیتاسب
 آرتنوس  صادق , راستگو , نام دختر داریوش  حکیم و فیلسوف ایرانی و داماد زرتشت اسپنتمان  جاماسب
 آسا  نام دختر شاپور دوم ساسانی, بزرگ و علیحضرت  از شخصیت های شاهنامه  جویان
 آتاناز  نامی ایرانی  از شاهان پیشدادی , فرزند سیاوش, نوه کیکاوس  کیخسرو
 آتنا  نامی ایرانی  ستاره  کیان
 آتوسا  دختر کورش بزرگ همسر داریوش بزرگ مادر خشیار برادر کوچک اشو زرتشت نیوتیش
 آتوشه  نام عمه یا خاله شاپور شاه  نام ایرانی  مهراشک
 آوید  نامی ایرانی  نام ایرانی  مهرساد

آویسا  آب پاک و تمیز  نام ایرانی  مکابیز
 آیدا  همچون ماه و مهتاب  از شاهان ساسانی  نرسی
 آیدان  چهره زیبا همچون ماه , آیسان بنیانگذار امپراتوری دادگستر و حقوق بشر جهان , معنی:خورشیدوار  کورش
 آیلا  نور ماه و مهتاب, آیناز  شاهنشاه ایران و فرزند داریوش بزرگ , خشیه شاه = شاه دلیر  خشایار
 پرشه  جرقه , دختر ایرانی  یا کمبوجیه یا کامبوزیا فرزند کورش بزرگ  کامبیز
 پروشات همسر داریوش دوم  سومین شاه پیشدادی در حدود 6000 سال پیش  جمشید
 ردیمه  همسر کمبوجبه , شاهزادگان هخامنشی  روحانی گذشته ایران در زمان زرتشت , در اوستا شاگرد و آموزنده  هیربد
 رکسانا  دختر داریوش دوم  یکی از پهلوانان ایرانی  هژیر
سپنتا مقدس ایرانی نماد مقدس انسان بالدار از دوره ما قبل زرتشت فَرَوَهَر
وانوشه نام گل نام یکی از شاهان گذشته فریان
آذرمهر آتش مقدس ایرانیان, آذرمینا خسرو پرویز شاه ایران دارمان
آذرنوش نام زنان ساسانی و همچنین آتش مقدس ایران شاهنشاه بزرگ تاریخ ایران , دارایاواوش , به معنی دارنده نیکی داریوش
آزیتا نام شاهزاده , ملکه و پرنسسز در ایران فرزند کاوه , شخصیت ایرانی در شاهنامه, یکی از خاندانها کارن
برسین دختر داریوش سوم که اسکندر با او ازدواج کرد به معنای آتش بزرگ برسام
بهنوش خوش مشرب , مطبوع , دلپذیر از موزیسین های دوره ساسانی بامشاد
بهشید نامی ایرانی به معنی بهترین روشنایی پدر مزدک بامداد
بیتا زیبا و خوش چهره نیای داریوش بزرگ , به معنی رامش دهنده ایرانیان آریارمن
کاساندان همسر کورش بزرگ یکی از فرماندهان کورش بزرگ آرتاباز
چیستا زنی که دارای مقام روحانی و مقدس در ایران بوده شاهزاده در نزد ایرانیان و فرزند اردشیردوم ارشان
دل آسا نامی ایرانی نام نیای داریوش بزرگ , پسر آریارمن ارشام
درسا همچون مروارید بنیانگذار سلسله ساسانیان , اردشیر بابکان اردشیر
الیکا مادر زمین , شکوفه , نام دهی در شما ایران نام شاهان پارتی و برادر داریوش اول اردوان
الیزه نام مکانی در رودبار نام کشیشی در زمان ساسانیان اردا
المیرا فدا کننده نام نیای داریوش اول ارشاما
اریکا مرتبط با زمین نام اولین پادشاه سلسله اشکانیان ارشک
اِستاتیرا همسر داریوش سوم نام قهرمان وطن پرست ملی ایران آرش
ایرسا رنگین کمان نام فرشته آراد
کیانا برخواسته از نسل کیانیان ایران  نام کورش اول آرآسب
لبینا نام یکی از قسمتهای موسیقی کهن ایران

  نوشته شده در  86/07/01ساعت 19:48  توسط hormoz   

                 

be to minevisam

be to minevisam,

ey elhame sher,haye asheghaneh,am

ey maghsoude dele divaneh,am

ey no gole shoureh zare omidam

ey bahar,,

ey yase tan sepidam,

ey yade to hame ja ham safaram,

gar to nabashi,

man az khoda tanha taram,,,

 

  نوشته شده در  86/06/22ساعت 23:14  توسط hormoz   

                 

Lastets Post 

Lastes Post:

Ads 

Image and video hosting by TinyPic

Copyright © 2006 By : Mahdi-Karimi